سرنوشت کودکان زاغه نشین
شهرت آنان تا به آنجا رسید که حزب کانگرس به رهبري مَن موهن سينگ نخست وزير هند، شعار مبارزات انتخاباتي خود را از موسیقی فیلم میلیونر زاغه نشین انتخاب کرد و کلمه "جایي هو" را با پرداخت 200 هزار دلار خرید. اما این تنها بخشی از معروفیت سازندگان و بازیگران فیلم میلیونر زاغه نشین است. اخبار دیگری نیز هر روز منتشر می شود که خبر از جهانی شدن دست اندرکاران این فیلم دارد. برای نمونه یکی از خوشبخت ترین این افراد فریدا پینتو (Freida Pinto) است که یک مرتبه از هنرپیشه ی دسته چندم بودن، تبدیل شد به یکی از چهره های مهم زن هندی که تقریبا همه روزه عکسش بر روی جلد مجلات و صفحه اول روزنامه ها به چاپ می رسد تا جایی که شنیده ها حکایت می کنند وودی آلن نیز او را برای بازی در فیلم بعدی اش در لیست قرار داده است. غیر از این خبر دوستی فریدا و دِو پاتل (در نقش جمال مالک - Dev Patel) نیز این روزها در صدر اخبار است. شش هنرپیشه دیگری که نوجوانی و جوانی کودکان زاغه نشین را بازی کردند در وضعیتی مشابه فریدا نباشند، بدتر از آن نیستند. چون همگی آنان از خانواده هایی مرفه اند که تحت تعلیم دوره های بازیگری قرار گرفته بودند. فقط می مانند آن دو کودک که از محله زاغه نشین بمبئی برای بازی در فیلم انتخاب شدند و حتی رسانه های خبری نیز از آنها با نام کودکان زاغه نشین یاد می کنند گویا آنان کم اقبال ترین افراد در این فیلم بودند.
بعضی وقتها فکر می کنم اگر این کودکان به اسکار نمی رفتند؛ روی فرش قرمز با لباس های شیک قدم برنمی داشتند؛ در هتل پنج ستاره روی تخت های بزرگ و راحت استراحت نمی کردند؛ یک روزه صاحب 10 دست لباس و هفت جفت کفش نمی شدند؛ والت دیسنی را نمی دیدند و با میکی موس عکس نمی انداختند، حتما زندگی راحت تری داشتند. زیرا آنها پیش از این فکر می کردند تمام این چیزهای خوب فقط در فیلم ها پیدا می شود. اما وقتی واقعیت زندگی شان را کشف کردند همه چیز عوض شد. آنها بعد از بازگشت به زندگی قبلی، بوی نامطبوع بزرگترین زاغه نشین آسیا و اقیانوسیه را که در دل شهر بمبی قرار دارد حس کردند. محمد اسماعیل (Azharuddin Mohammed Ismail) در مصاحبه هایش گفته بود که دیگر نمی تواند روی زمین بخوابند؛ و کابوس بازگشت از سرزمین رویاها او را به بستر بیماری انداخت. در همان دوران پدر معتادش که گویا با چند خبرنگار قرار گذاشته بود از اسماعیل خواست برای مصاحبه بیاید، اما اسماعیل که حال خوشی نداشت از آمدن امتناع کرد و بخاطر این گستاخی، در مقابل خبرنگاران از پدرش سیلی خورد. روبینا علی (Robina Ali) هم دیگر دلش نمی خواست لباس های کهنه و قدیمی اش را بپوشد. برای همین او با لباس آبی ای که در اسکار پوشیده بود در محله فقیر خود راه می رود. روبینای کوچک بی خبر از همه جا حتی فکرش را نمی کرد که پدرش می خواهد او را در مقابل 200 هزار یورو به یکی از شیخ های دوبی بفروشد. انگار این دو کودکان فرصتی بودند برای والدینشان تا خواسته هایشان را طلب کنند. خواسته ای که فقط در پول و خانه خلاصه می شد و برای کسی اهمیت نداشت که آنها چگونه از آسمان به زمین پرت شدند. حتی کارگردان انگلیسی (دنی بویل) هم با دادن پول به خانواده آنها کار خودش را راحت کرد و دیگر چه انتظاری می توان از هنرپیشه ها و خواننده ی این فیلم داشت؟! بچه ها در مصاحبه هایشان با شادی می گفتند :" آنجا همه چیز مثل خواب بود. مثل آرزویی که برآورده شده است." اما من می گویم، ای کاش آرزویشان برآورده نمی شد!
چاپ شده در روزنامه اعتماد
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت