|
|
|
|
|
رومئو و ژوليت به جاي شيوا و پاورتي
کامادًوا(Kamadeva) متعلق به روزهايي بود که پيرزن همسايه ما جوان بود و با کوزه يي که بر سر داشت به کنار رودخانه مي رفت و آب مي آورد. در همان دوران خداي عشق را صدا مي زد و هر روز برايش دعاي پوجا مي خواند تا بلکه خداي کامادوا عشقي جاودانه را به او هديه دهد. اين روزها وقتي او را توي حياط مي بينم که زير نور خورشيد نشسته و با آن عينک ته استکاني اش دعاي پوجا مي خواند، ازش مي پرسم؛ «براي کامادوا مي خواني؟» مي خندد و لثه هاي بي دندانش را نشانم مي دهد و مي گويد؛ «براي تشکر از او مي خوانم که عشق را به زندگي من داد. حتي حالا که همسرم مرده اما مي دانم سال ها زندگي خوبي داشتم.» کتاب دعا را توي دستش مي فشارد و مي گويد؛ «هر چيزي را بايد درست بخواهي. طلب عشق، بايد از خداي عشق (کامادوا) باشد.» چاپ شده در روزنامه اعتماد یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:42 توسط پاکسیما
|
|
||