|
|
|
|
|
رها باش چون باد در حياط دانشگاه که بنشيني مخصوصاً وقت ناهار يک شور و شوقي ديگر به چشمت مي آيد. پرنده ها دسته جمعي برايت آواز مي خوانند. کمي آن طرف تر چند دانشجو براي مبارزه با آلودگي هوا ماسک هاي سفيد بر دهان زدند. عکاسي از آنان عکس مي گيرد. دانشجويان بيشتر با لباس هاي اسپرت و جين در رفت و آمدند و کم نيستند کساني که لباس سنتي خودشان را مي پوشند. کورتا و شلوارهايي رنگي که مال زنان شال هايي بزرگ و متناسب با رنگ لباس شان دارد. در اين روزهاي سرد هم باز همين لباس هاي نه چندان گرم را مي پوشند و روي آن ژاکت يا کاپشني براي گرم شدن. ظرف غذا که دستت باشد چند چيز هميشه ميهمانت است؛ يکي دو سگ بي آزار که اطرافت پرسه مي زنند و پرنده هايي که با منقار باز نگاهت مي کنند. تجربه نشان داده به سگ ها حين غذا خوردن بايد بي توجه بود چون قدرت را در دست دارند و به قول ميشل فوکو هر که قدرت دارد حرف اش پيش است. اگر پارس کنند که غذا بيشتر مي خواهند و تو نيز غذايي ديگر برايت نمانده باشد مشکل درست مي شود. بنابراين بيشتر اوقات براي پرنده ها تکه ناني مي اندازيم و مي دانيم چيزي بيشتر از اين نمي خواهند و قدرت نيز در دست ما است. دانشگاه اما هميشه پر از برنامه هاي متفاوت است. غير از برگزاري سمينارهاي تخصصي در هر رشته برنامه هاي فرهنگي و تفريحي زيادي نيز تدارک ديده مي شود؛ از کنسرت هاي موسيقي گرفته تا آشنايي با نحوه زندگي مردم منطقه يي خاص در هندوستان و فعاليت هاي سياسي و فرهنگي دانشجويان. لازم به مقايسه نيست اما بعضي اوقات فکر مي کنم همه چيز در اين سرزمين رها است. انگار همه چيز درست است و اشکالي براي هيچ چيز وجود ندارد. اين چيزي است که ما هميشه از آن دور بوديم. چاپ شده در روزنامه اعتماد دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:40 توسط پاکسیما
|
|
||