اتاقکي است چوبي، که برخي اوقات روي آن را با پارچه هاي آبي يا سفيد برزنتي مي پوشانند. اگر به داخل آن نگاه کني، چهره هاي سبزه با چشماني درشت و خندان را مي بيني. همراه با صداهاي شاد کودکانه يي که به گوش مي رسد. اين اتاقک به دوچرخه يي وصل است و هميشه مردي لاغراندام و ريزنقش آن را مي راند. بيشتر اوقات اين مردان ريزنقش براي اينکه بتوانند دوچرخه را به حرکت درآورند، ايستاده پا مي زنند. اين کار دو دليل دارد؛ اول اينکه قد آنان کوتاه است و به پدال دوچرخه نمي رسد و دوم اينکه انرژي کمتري از آنان مي گيرد مخصوصاً در مسير هاي سربالايي يا وقتي مسافر زياد دارند. روي بعضي از اين اتاقک ها با خطي ناخوانا نوشته شده؛ «سرويس مدرسه». انگار موقع نوشتن قلم مويي در کار نبوده و کسي با انگشت اشاره يي که به رنگ مشکي آغشته بوده، آن را نوشته است. وقتي مدرسه تعطيل مي شود چند سرويس براي بردن آنان به خانه وجود دارد. البته خانواده هاي مرفه معمولاً راننده مخصوص دارند.اما خانواده هاي با درآمد کمتر يا بچه هاي خدمتکاران با دو نوع سرويس به خانه مي روند. اولي همان اتاقک هايي که پيشتر به آن اشاره کردم و ديگر اتوريکشاهايي بعضي اوقات تا 10 دانش آموز در آن جا مي گيرد.
آمار تصادفات اتو ريکشاها و واژگوني آن اتاقک هاي چوبي از يک سو و فشار برخي از NGO هاي حامي حقوق کودکان باعث شد از اول ژانويه در شهر چنديگر حمل و نقل بچه هاي مدرسه با اين گونه وسيله نقليه متوقف شود. قرار است اتوبوس هاي مدرسه جايگزين شود و مثل هر طرحي که به تصويب مي رسد، موافقت ها و مخالفت هايي را نيز در پي دارد. گروهي براي سلامتي بچه ها خوشحالند. اما هنوز اتوبوسي جايگزين نشده، سرويس هاي قديمي ممنوع شدند، والدين شاغل نمي دانند بچه هايشان را چگونه به منزل بازگردانند و از طرفي اين طور که به نظر مي رسد هزينه آن براي والدين دوبرابر خواهد شد. انگار آنان مجبورند بين سلامتي و امنيت بيشتر بچه هايشان و هزينه هاي مالي يکي را انتخاب کنند. اما وقتي فقر در ميان باشد، سپردن بچه ها به دست خدا بهتر است و در آخر به اين نتيجه ختم مي شود که؛ «هزينه ها مهم تر از سلامتي هستند،»