|
|
|
|
|
حدود دویست و پنج قرن پیش در شهر کاپیلاواستو (Kapilavastu) پایتخت ساکیاس تا اینکه در یک روز بهاری مصادف با 23 اردیبهشت ( May 13 ؛ هرچند در خصوص تاریخ دقیق تولد بودا اختلاف نظراتی وجود دارد ولی در این روز به مناسبت تولد بودا در هندوستان تعطیلی رسمی است.) در 566 قبل از میلاد درمنطقه ای به نام لومبینی گرو اما سیدهارتها در ناز و نعمت بزرگ می شود و تمام مهارتها را همانند یک شاهزاده می آموزد و با دخترعمه اش یاشودهارا (Yashodhara) نیز ازدواج می کند. سیدهارتها گاوتما هیچ وقت درد و رنج بشری را از نزدیک لمس نکرده بود زیرا پدرش هرگز به او اجازه نداده بود تا چیزی غیر از رفاه و آسایش را ببیند. تا اینکه روزی او همراه با ارابه رانش به نام چانا (Channa) برای گردش به بیرون می رود و دنیایی متفاوت از آنچه که در آن زندگی کرده بود می بیند و دیدن چهار صحنه زندگی او را متحول می کند؛ پیرمردی ناتوان، مردی بیمار ، گریه و زاری سوگوارانی که جنازه ای را تشییع می کردند و یک مرد راهب که در میان این مردم زندگی می کرد. شاهزاده زمزمه می کند:« پس این است دنیای شادی که پیش رویم می بینم!؟» و زمانی که یاشودهارا بخاطر پسر تازه متولد شده شان جشنی بزرگ برپا کرد سیدهارتها تمام ذهنش به این مساله متمرکز بود که همه چیز همانند آن جنازه فانی و رو به نابودی است. تا اینکه یک شب وقتی همسرش به همراه کودک تازه متولد شده شان در کنار هم به خواب رفته بودند سیدهارتها به همراه چانا و اسبش کانتاکا (Kanthaka) آنان را ترک می کند و زمانی که به دروازه شهر می رسد لباس اشرافی و اسبش را به چانا می دهد و به سمت جنوب راه می افتد جایی که مرکز تعلیمات او در آنجا آغاز می شود و مراقبه (meditation) را توسط معلمهایش با نام های آلارا کالاما (Alara Kalama) و اودراکا راماپوترا (Ramaputra Udraka) می آموزد و به زودی در آن سرآمد می شود و تمرینات عادی او را راضی نمی کرد برای همین او تمریناتش را برای درک مفهوم نیروانا (Nirvana) ( در مکتب هندو و بودایی به معنی آرامش و سعادت ابدی) بالاترین درجه روشنگری دوباره آغاز می کند. نزدیک به شش سال ریاضت می کشد و روزه می گیرد اما نتیجه ای به دست نمی آورد تا اینکه بعد از آنهمه سختی در رودخانه ای حمام می کند و چون بخاطر روزه بسیار ضعیف شده بود زنی به نام آسیتی (acetic) به او یک ظرف شیر می دهد که با خوردن آن شیر نیرو می گیرد و همانجا اعلام می کند که برای فکر کردن باید بدنی سالم داشت. سپس به شهر بودگایا (Bodh Gaya) می رود و در آنجا به این نکته پی می برد که باید زیر درخت انجیر هندی (papal tree) بنشیند (این درخت در حال حاضر در آنجا قرار دارد) و تصمیم می گیرد تا زمانی که به روشنگری نرسیده است از زیر درخت بیرون نیاید. پس از 49 روز سختی های فراوان و تلاش و مبارزه با مارا (Mara =نیروی اهریمنی خواهش، نیاز و آرزو(؛ سیدهارتها توانست در سن 35 سالگی به روشنگری برسد و نام ساکیانا بودا Shakyamuni Buddha)) که بر گرفته از نام فامیلی خودش بود را انتخاب کرد. لفظ بودا نیز برای هر کسی که به روشنگری برسد ادا می شود زیرا بودا به معنی روشنگری است. سپس او به سارنات (Sarnath) منطقه ای نزدیک بنارس می رود و تدریس تعالیم داما بودا کم کم پیروان زیادی پیدا کرد به طوری که در مدت کوتاهی 1259 مانک (راهب های بودایی) پیرو او شدند. تا اینکه روزی پراجاپاتی (Prajapati) ملکه ساکیاس (Sakyas) همراه با 500 زن از بودا تقاضا می کند که آنان را جز پیروانش بپذیرد ؛ بودا در پاسخ آنان می گوید اگر زنان نیز همانند راهب های مرد سرشان را بتراشند و لباس مخصوص راهب های بودایی را بپوشند می توانند به آنان بپیوندند.از آن پس پیروان بودا اعم از راهب های زن یا مرد را سانگا (Sangha) می نامند. در نهایت او در سن 80 سالگی در منطقه ای به نام کوشینگر (Kushinagar) از دنیا رفت و به یارانش سفارش کرد که راه او را توسط تعالیمش ادامه دهند. پیروان بودیسم ملزم به رعایت پنج عنصر هستند : 1. هیچ موجود زنده ای را آزار ندهیم و نکشیم. 2. چیزی را که به ما تعلق ندارد ندزدیم و به زور به دست نیاوریم. و چهار منطقه در تاریخ بودیسم بسیار مهم است: 1. لومبینی ، جایی که بودا متولد شد. بودیسم از نپال متولد شد و در هندوستان گسترش پیدا کرد و به مرکز و جنوب آسیا، چین ، کره، ژاپن، تایلند، سریلانکا، ویتنام وارد شد و در قرن بیستم به غرب نیز راه پیدا کرد و امروزه حدود 350 میلیون نفر با 100 ملیت مختلف به بودا اعتقاد دارند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:7 توسط پاکسیما
|
|
||